با سلام خدمت شما دوستان ارجمند،فرا رسیدن شهادت حضرت علی (ع) را تسلیت عرض میکنیم و امیدواریم در این شب های عزیز قدر نهایت استفاده را ببرید.در این شب ها نیز ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.

و اما قدر به چه معناست و قدر این شب عزیز چقدر است؟
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازهگیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازهاى خاص دارد و هیچ چیزى بىحساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعریف قدر مىفرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»(5) پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگىهاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیتهاى مكانى و زمانى آنها مىگردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمىگیرد.
این معنا از روایات استفاده مىشود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشىء، طوله و عرضه»؛ «اندازهگیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)
در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مىشود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مىگردد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مىشود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مىشود.»
حـيــا از منظر علماى اخلاق
گام دوم در مفهوم شناسى حيا ، بررسى ديدگاه علماى اخلاق است . ديدگاه علماى اخلاق در تبيين يك موضوع عينى تر بوده ، به حقيقت بحث ، نزديك تر مى شود . در تعريف حيا از تعبيرهاى متفاوتى استفاده كرده اند ، هر چند تقريبا در يك مسير حركت نموده اند .
نخست ، اين تعبيرهاى متفاوت را بيان مى كنيم و سپس به جمع بندى آنها مى پردازيم :
1 . حيا ، عبارت است از حصر (محصور شدن) نفس و انفعال (درماندگى) آن در ارتكاب حرام هاى شرعى و عقلى و عرفى ،
به جهت ترس از سرزنش و نكوهش مردم . (1)
در مورد اين تعريف ، چند پرسش محورى وجود دارد : يكى اين كه حالت درونى انسانِ با حيا چيست ؟ ديگرى اين كه موضوع حيا چيست و حيا در مواجهه با چه امورى شكل مى گيرد ؟ و سوم اين كه عامل برانگيزنده حيا كدام است ؟
در محور اوّل آمده كه حيا ، عبارت است از انفعال درونى و محصور شدن روانى . يعنى وقتى شخص باحيا با موضوع حيا مواجه مى شود ، منفعل مى شود و در حصر و تنگنا قرار مى گيرد و در محور دوم ، از امور سه گانه حرام شرعى ، عقلى و عرفى به عنوان امورى ياد شده كه در مواجهه با آنها ، حيا برانگيخته مى شود . و سرانجام اين كه آنچه موجب مى شود انسان از امور سه گانه ياد شده حيا كند ، ترس از سرزنش مردم است .
پس در مجموع ، حيا يعنى ترس از سرزنش مردم موجب مى شود كه انسان در مواجهه با امور سه گانه ياد شده ، منفعل شده ، از نظر روانى دچار حصر و تنگنا گردد .
فصل اول : تعریف
پژوهش در هر موضوعى ، مستلزم شناسايى و جمع آورى اطّلاعات مورد نياز و سپس تحليل آنهاست . از اين رو ، پيش از بررسى در هر موضوعى ،
نخست بايد آن را به درستى شناخت ؛ چرا كه ممكن است برخى موضوعات ، شباهت هاى زيادى با يكديگر داشته و از معنايى نزديك به هم برخوردار باشند و اين موجب شود تا به جاى يكديگر به كار روند .
همچنين ممكن است برخى مطالب با موضوع تحقيق ارتباط داشته باشند ، ولى در ظاهر ، بيگانه به نظر آيند . به همين جهت ، ضرورى است كه مقياسى براى سنجش مفاهيم به دست آوريم تا به وسيله آن ، مرز موضوع مورد نظر را با موضوعات مشابه مشخص كنيم .
اين كار ، سبب مى شود كه در روند تحقيق ، اولاً اطلاعاتى كه مربوط به موضوع پژوهش نيست ، جمع آورى نشوند و مورد بررسى قرار نگيرند و ثانيا اطّلاعات و شواهد و قرائنى كه در نتيجه پژوهش تأثير دارند ، امّا در نگاه نخست ، بيگانه با موضوع تحقيق به نظر مى رسند ، شناسايى شده ، در مسير بررسى قرار گيرند .
اين حقيقت در پژوهشِ حاضر به خوبى ديده مى شود . همان گونه كه با مطالعه يافته هاى اين پژوهش خواهيد ديد ، اطّلاعاتى در مورد «حيـــا» وجود دارد كه هرچند ارتباط مستقيمى با موضوع داشتند ، ولى در نگاه اوّل به نظر نمى رسيد با موضوع تحقيق ، مرتبط باشند .
به نام او که خوردنی ها و نوشیدنی ها را روزیمان قرار داد
بالاخره ساعت کاری امروز هم تمام شد. به سرعت پوشه ها و کاغذ ها را مرتب کردیم و از مرکز شعب بیرون زدیم. علی رغم میل باطنیمان به اتفاق دل به موتور سوار شدن دادیم. علی رغم میل باطنی چون خانه ی آقای مجیدی(از قدیمی های محل) تنها پنج کوچه با مرکز فاصله داشت و چون بیست دقیقه ای از افطار می گذشت نمی خواستیم بیش از این بدقولی کنیم.
پنج دقیقه ای رسیدیم. خوشبختانه چون قبل از افطار نماز جماعت خوانده بودند، به اول افطار رسیدیم. در کنار پیر و جوان مجلس سر سفره نشستیم. آقای مجیدی را دیدم که همراه چند نفر برای آوردن غذا ها تلاش می کرد.
یواش یواش همه شروع به خوردن کردند. در حین خوردن خیلی با خودم کلنجار رفتم که به غذا و طرز خوردن کسی نگاه نکنم اما این خوردن های اعجاب انگیز بعضی ها بود که نگاهم را بی اختیار به چگونگی جنباندن دهان ها جلب می کرد. نان، پنیر، خرما، کره، مربا، عسل، حلوا، زولبیا و بامیه، چای و آش از نعمات سفره ها بودند. از همان بعضی ها آقایی را دیدم که پس از اینکه پنیر و کره و مربا را با هم لای نان قرار می داد و لقمه را نرسیده به دهان می بلعید، قاشقی آش و یک بامیه و یک خرما هم در دهان می گذاشت و دست آخر هم قلپی چای می نوشید. البته زولبیا و عسل و حلوا را هم از دست نمی داد. هر از چند گاهی به دلیل دور بودن سینی حلوا حالتی مانند حالت کسی که می خواهد شنا برود گرفته، به حلوا که می رسید علی رغم وجود پنج قاشق در سینی مشتش را در حلوا فرو برده، مقدار قابل توجهی حلوا می گرفت و به حالت اول خود برمی گشت. حلوا را در بشقابش می ریخت و زولبیا را به آن و مقداری هم به عسل آغشته کرده نوش جان می نمود. افراد دیگری مثل ایشان هم بسیار بودند منتها سلیقه هایشان در گزینش مواد غذایی متفاوت بود. هر چه می گذشت تعداد میهمان ها بیشتر می شد و نه تنها برهایی که هر دم از این باغ می رسیدند تازه تر از تازه تری بودند که به مراتب شیکتر، تجملی تر و گران پوش تر هم بودند.
خلاصه بعد از افطار شام آوردند و به هر نفر یک بشقاب شامل کوهی از زرشک پلو با مرغ، ظرفی ماست و یک بطری کوچک نوشابه دادند. چند نفری را دیدم که مثل کارگرهایی که خاک جابجا می کنند با قدرت، سرعت و عدم دقت قاشق را در برنج فرو برده آن را در دهان می کردند اما هر وقت قاشق به دهان می رسید نصف بیشترش روی سفره یا فرش خالی شده بود. برخی از آن بر های تازه ی از باغ رسیده هم پس از در دهان گذاشتن چند قاشق غذا، یکی دو قاشق ماست و قلپی نوشابه از خوردن دست کشیده به صحبت با هم می پرداختند. نمی توانستند هم از قبل بگویند که ما سیر هستیم یا کمتر از این مقدار برایمان بکشید و یا اینکه اصلا بقیه ی غذا را با خود ببرند تا مبادا صاحبخانه ناراحت شود یا اینکه بی کلاسی محسوب شود.
میهمانی تمام شد. در بعضی بشقاب ها، از آن کوه، تقریبا تپه ای از برنج با مقداری مرغ باقی مانده بود. نان های نصفه و نیمه و مواد غذایی دیگری هم نصفه کاره در سفره ها رها شده بودند. من و احد بقیه ی غذاهایمان را باخود آوردیم اما حسینعلی همه چیز را تمام و کمال میل کرد!
وقتی بیرون آمدیم، هاج و واج راهی خانه هایمان شدیم.
سین. میم. حه. مُدَّعیُ الفَرهَنج