تبليغاتX
قلم نی - پژوهشی پیرامون فرهنگ حیا (3)
تارنمای فرهنگی
1 . حيا ، عبارت است از حصر (محصور شدن) نفس و انفعال (درماندگى) آن در ارتكاب حرام هاى شرعى و عقلى و عرفى ،
به جهت ترس از سرزنش و نكوهش مردم .
(1)
در مورد اين تعريف ، چند پرسش محورى وجود دارد : يكى اين كه حالت درونى انسانِ با حيا چيست ؟ ديگرى اين كه موضوع حيا چيست و حيا در مواجهه با چه امورى شكل مى گيرد ؟ و سوم اين كه عامل برانگيزنده حيا كدام است ؟
در محور اوّل آمده كه حيا ، عبارت است از انفعال درونى و محصور شدن روانى . يعنى وقتى شخص باحيا با موضوع حيا مواجه مى شود ، منفعل مى شود و در حصر و تنگنا قرار مى گيرد و در محور دوم ، از امور سه گانه حرام شرعى ، عقلى و عرفى به عنوان امورى ياد شده كه در مواجهه با آنها ، حيا برانگيخته مى شود . و سرانجام اين كه آنچه موجب مى شود انسان از امور سه گانه ياد شده حيا كند ، ترس از سرزنش مردم است .

پس در مجموع ، حيا يعنى ترس از سرزنش مردم موجب مى شود كه انسان در مواجهه با امور سه گانه ياد شده ، منفعل شده ، از نظر روانى دچار حصر و تنگنا گردد . 

2 . حيا ، ملكه اى نفسانى است كه موجب انقباض نفس از فعل قبيح (2) و انزجار آن از كار خلاف ادب مى گردد . اين كار به جهت ترس از سرزنش صورت مى گيرد . (3)
در اين تعريف از واژه انقباض استفاده شده است . روان انسان هنگام مواجهه با امورى كه خوشايند ارزيابى مى شوند ، منبسط (گشوده و باز) مى گردد و در مقابل ، هنگام مواجهه با امورى كه ناخوشايند ارزيابى مى شوند ، منقبض (گرفته و بسته) مى گردد . هنگام حيا ، روان انسان منقبض مى گردد .
از اين رو ، در اين تعريف از اين واژه استفاده شده كه بيانگر حقيقت ياد شده است .
همچنين از واژه انزجار نيز استفاده شده است . انزجار (بيزارى) ، غير از انقباض است و نشان مى دهد كه از ديدگاه اين تعريف ، حيا ، همراه با انزجار و نفرت از موضوع حيا نيز هست .

3 . حيا ، نورى است كه جوهرش صدر ايمان است و تفسيرش توقّف در هر چيزى كه مخالف توحيد و معرفت باشد . (4)

در اين تعريف ، فقط به جنبه بازدارندگى حيا اشاره شده و از بيان حالت هاى روانى آن و همچنين ويژگى هاى موضوع حيا ، چيزى به چشم نمى خورد .

4 . حيا ، عبارت است از انقباض نفس از چيزى و ترك كردن آن به خاطر ترس از سرزنش شدن . (5)

در اين تعريف نيز به مسئله انقباض روانى اشاره شده و علّت آن ، ترس از سرزنش مردم دانسته شده ولى به اين نكته كه موضوع حيا چيست يا چه ويژگى هايى دارد ، اشاره نشده است .

5 . حيا ، خصلتى است كه انسان را بر ترك كردن فعل قبيح و جلوگيرى از كوتاهى كردن در حقّ ديگران بر مى انگيزد . (6)
در اين تعريف ، به جنبه بازدارندگى اشاره شده و به يكى از مصاديق آن نيز تصريح شده است .

6 . حيا ، دگرگونى حال و حالت انكسار (تأثّر) درونى است كه انسان به جهت ترس از آنچه مايه سرزنش است ، دچار آن مى شود . (7)
در اين تعريف ، از چيزى به نام انكسار يا شكستگى روانى ياد شده است .

شايد اين ، همان چيزى باشد كه در روان شناسى از آن با عنوان «فروريختگى هيجانى» ياد مى شود و به نظر مى رسد با انقباض و حصر روانى تفاوت دارد .

7 . حيا ، عبارت است از انقباض نفس از كارهاى قبيح و ترك كردن آنها به جهت زشتى عمل (8)
نكته اين تعريف ، آن است كه عامل حيا را ترس از سرزنش نمى داند ؛ بلكه زشتىِ خود عمل مى داند ، و اين ، يك نقطه قوّت است .

8 . حيا ، عبارت است از انقباض نفس از عادت انبساطى كه در ظاهر بدن دارد ، به جهت مواجه شدن با آنچه آن را نقص مى داند ، در جايى كه فرار بدنى ممكن نباشد .
در اين تعريف به خوبى روشن شده كه انقباض ، در مقابل انبساط روانى است و عامل حيا ، زشتى و نقصان خودِ عمل است . فقط آن را محدود به جايى مى داند كه فرار بدنى امكان نداشته باشد . به نظر مى رسد اين انحصار ، انحصار درستى نباشد ؛ زيرا ممكن است كسى حيا كرده ، فرار كند .

9 . حيا ، يعنى رشديافتگى و پرهيز از زشتى ها به جهت ترس از سرزنش (9)
در اين تعريف به اين نكته اشاره شده كه حيا ، نشانه رشد يافتگى است . سپس در تبيين مفهوم حيا ، به عنصر بازدارندگى و عامل برانگيختگى حيا نيز اشاره شده
و بحثى از حالت هاى روانى فرد با حيا به ميان نياورده است .

10 . حيا از قبيل وقار بوده ، عبارت است از سر به زير افكندن و انقباض از سخن گفتن به جهت حرمت شخص مقابل كه از وى حيا مى شود .(10)
تفاوت اين تعريف با تعريف هاى ديگر در اين است كه اولاً به يكى از جلوه هاى هيجانى حيا (سر به زير افكندن) و ثانيا به صاحب حرمت بودن ناظر و نقش آن در حيا اشاره شده است .

11 . حيا ، حصر نفس است به جهت ترس از ارتكاب كارهاى قبيح و براى پرهيز از سرزنش و دشنام مردم . (11)

12 . حيا ، ملكه استوارى است كه نفس را به اداى حقوق و ترك قطع رحم و عاقّ والدين بر مى انگيزاند . (12)
اين تعريف نيز به بيان مصاديق حيا بسنده كرده است .

13 . حقيقت حيا ، عبارت است از خصلتى كه انسان را بر انجام دادن كار نيك و ترك كار زشت ، برمى انگيزد . (13)
نكته اى كه در اين تعريف آمده ، اين است كه هم حيا را بازدارنده مى داند و هم وا دارنده و اين ، نقطه قوّت اين تعريف است .


------------------------------ پی نوشت --------------------------------------
1- جامع السعادات ، ج 3 ، ص 46 .
2- تركيب «فعل قبيح (كار زشت)» ، در اين كتاب ، در معنايى معادل اصطلاح روان شناختى «نابه هنجار» به كار رفته است .
3- بحار الأنوار ، ج 71 ، ص 329 .
4- مصباح الشريعة ، ص 510 .
5- نضرة النعيم ، ج 5 ، ص 1795 (به نقل از : التعريفات ، ص 49 ؛ التوقيف على مهمّات التعاريف ، ص 150) .
6- همان ، ص 1797 (به نقل از : رياض الصالحين ، ص 272 ؛ الفتح ، ج 1 ، ص 52 ؛ دليل الفاتحين ، ج 3 ، ص 158) .
7- همان ، ص 1796 (به نقل از : الفتح ، ج 1 ، ص 52 ؛ فضل اللّه الصمد ، ج 2 ، ص 54) .
8- مفردات ألفاظ القرآن الكريم ، ص 270 .
9- نضرة النعيم ، ج 5 ، ص 1797 (به نقل از : التوقيف على مهمّات التعاريف ، ص 150) .
10- همان جا (به نقل از : تهذيب الأخلاق ، ص 23) .
11- همان جا (به نقل از : تهذيب الأخلاق ، ابن مسكويه ، ص 17) .
12- همان جا (به نقل از : دليل الفاتحين ، ج 3 ، ص 158) .
13- همان جا (به نقل از : الآداب الشرعية و المنح المرعية ، ج 2 ، ص 227) .

+ پنجشنبه 28 شهریور1387 ـ میثم  |